جمال الدين محمد الخوانساري

471

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي )

خويشيها وقرابتهاست وهر كه آن را وسيلهء خود سازد وسيلهء أو محكم‌ترين وسيله‌ها وسببها باشد از براي لزوم رعايت كردن أو ، ومراد به « اسلام » در اينجا ايمانست . 9224 من غرّه السّراب تقطّعت به الأسباب . هر كه فريب دهد أو را سراب بريده شود باو أسباب ، مراد به « سراب » دنياست كه بمنزلهء سرابست ، و « بريده شود باو أسباب » يعنى أسباب سعادت ونيكبختى ، چنانكه كسى را كه سراب فريب دهد واز پى آن رود بريده شود باو أسباب فيروزى به آن چه فرو نشاند عطش وتشنگى أو را . 9225 من اعتذر فقد استقال . هر كه عذر گويد پس بتحقيق كه طلب در گذشتن كرده يعنى كسى كه عذرى گويد از براي گناهى كه نسبت بكسى كرده باشد اين بمنزلهء اينست كه طلب عفو ودرگذشتن از گناه خود كند وتوبه وبازگشت كند پس عفو از أو بايد كرد . 9226 من عطف عليه الّليل والنّهار أدّباه وأبلياه وإلى المنايا أدنياه . هر كه بگذرد بر أو شب وروز أدب فرمايند أو را ، وكهنه نمايند أو را ، وبمرگها نزديك گردانند أو را ، مراد اينست كه گذشتن روز وشب ادب‌كننده‌ايست آدمي را وبيان وجه آن شده باين كه « كهنه ميكنند أو را ، وضعيف وسست وعاجز مىسازند وبمرگها نزديك مىسازند » وهر يك از اينها سبب أدب آموختن أو مىشود هرگاه أو را ديدهء بصيرتي باشد ، ومراد به « مرگ‌ها » مرگ خود وخويشان ودوستان وابناي جنس اوست ، يا مصيبتها كه باو رسد وهر يك بمنزلهء مرگى باشد از براي أو ، وممكن است كه مراد بيان سه خاصيت جداگانه باشد از براي گذشتن روز وشب بر آدمي : يكى - اين كه أدب ميكنند أو را وغرور ونخوت أو را كم ميكنند باعتبار حوادثى كه در آنها رو مىدهد از براي أو . دويم - اين كه كهنه ميكنند أو را . سيم - اين كه بمرگها نزديك مىگرداند أو را .